لغت نامه دهخدا
خرد و ریز. [ خ ُ دُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) خرت و پِرت.تِلِک و پِلِک. خرد و ریزه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرد و ریز. [ خ ُ دُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) خرت و پِرت.تِلِک و پِلِک. خرد و ریزه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرت و پرت تلک و پلک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلمه آکروشکا از یک فعل روسی به معنای خرد و ریز کردن آمده.
💡 تَرید، تَریت، تَلیت، تِلیت یا تیلیت، نان خرد و ریز شده و ترشده در مایعاتی مثل شیر، دوغ، آبگوشت و سایر غذاها است.
💡 خدا داده بودش از آن شوی نیز نر و ماده بس کرهٔ خرد و ریز