لغت نامه دهخدا
خردتیره. [ خ ِ رَ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آنکه عقل تاریک و اندیشه تیره دارد. مقابل روشن خرد:
خردتیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان.فردوسی.
خردتیره. [ خ ِ رَ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) آنکه عقل تاریک و اندیشه تیره دارد. مقابل روشن خرد:
خردتیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان.فردوسی.
آنکه عقل تاریک و اندیشه تیره دارد مقابل روشن خرد.
💡 خرد تیره گشته است و اندیشه تیره به دریای جود تو از بی کناری
💡 با تو و بود تو خرد تیره است چشم غفلت از آن جهان خیره است
💡 خرد تیره و مرد روشنروان نباشد همی شادمان یک زمان
💡 خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان