خرامان کردن
مترادفها
گام برداشتن، با وقار راه رفتن
لغت نامه دهخدا
خرامان کردن. [ خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بناز و تبختر بحرکت در آوردن. بحرکت درآوردن:
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی.حافظ.
فرهنگ فارسی
بناز و تبختر بحرکت در آوردن
جمله سازی با خرامان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو و آن جلوهٔ مستانهٔ نظاره فریب من و جان در سر آن سرو خرامان کردن