خرام کردن
مترادفها
گام برداشتن، قدم برداشتن
متضادها
دویدن، شتاب کردن
لغت نامه دهخدا
خرام کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خرامیدن. بناز سوی مقصدی رفتن. به آهستگی بمقصدی روان شدن:
فتوی آن شد که شیردل بهرام
سوی شیران کندنخست خرام.نظامی.
فرهنگ فارسی
خرامیدن به ناز سوی مقصدی رفتن
جمله سازی با خرام کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طرز خرام کردن و پا به زمین نهادنش
💡 ناز دماند از زمین، فتنه فشاند از هوا طرز خرام کردن و پا به زمین نهادنش
💡 ملکه با لباسی بسیار مجلل و با وقار فراوان، شروع به خرام کردن در میان سالن بزرگ قصر کرد تا مورد توجه مهمانان قرار گیرد.
💡 پرندگان زیبا در باغ گل، با آرامش و خرام کردن بر روی شاخههای درختان، منظرهای بسیار دلنشین و آرامبخش را برای بینندگان فراهم میکنند.
💡 در داستانهای قدیمی، شاهزادگان معمولاً با خرام کردن و ظرافت خاصی در قدمهایشان، در میان محافل اشرافی و در حضور درباریان حرکت میکردند.