لغت نامه دهخدا
خراج ستان. [ خ َ س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه خراج ستاند:
بنکویی ز چین خراج ستان.نظامی.
خراج ستان. [ خ َ س ِ ] ( نف مرکب ) آنکه خراج ستاند:
بنکویی ز چین خراج ستان.نظامی.
آنکه خراج ستانند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این ساحری که مردم چشم تو می کند از بحر و بر خراج ستانی کند رواست
💡 نه من خراج گذارم نه تو خراج ستان نه تو زکوة ستانی نه مال من بنصاب
💡 واو به خوبی ز روم باجستان به نکویی ز چین خراج ستان