لغت نامه دهخدا
خدای عرش. [ خ ُ ی ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) ملک العرش. خداوند تبارک و تعالی:
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم از او شاد و گه بود ناشاد.رودکی.
خدای عرش. [ خ ُ ی ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) ملک العرش. خداوند تبارک و تعالی:
خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
که گاه مردم از او شاد و گه بود ناشاد.رودکی.
ملک العرش خداوند تبارک و تعالی
💡 خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد که گاه مردم شادان و گه بود ناشاد
💡 گویی نهاد دولت او را خدای عرش بر سر ز مهر افسر و بر کف ز ماه جام
💡 خدای عرش به حکم تو کرد گنج ملوک اگر چه بیش تو گنج ملوک بیخطرست
💡 هر سه کنند خدمت او گر خدای عرش ارواح هر سه باز رساند سوی بدن
💡 داند خدای عرش که گیتی قرار داد کز رنج دل نیابم شبها همی قرار
💡 از بهر خدمت تو سزد گر خدای عرش ارواح رفته باز رساند سوی صور