خبیس
مترادفها
پلید، پست، خبیث، ناپاک، بدذات
متضادها
پاک، شریف، نیک، صالح، خیر
لغت نامه دهخدا
خبیس. [ خ َ] ( ص ) ظریف. خوش طبع. ( از آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
فرهنگ فارسی
ظریف خوش طبع
جمله سازی با خبیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اندک اندک خو کند نفس نفیس با هواها و هوسهای خبیس
💡 خسٌت به منع جود خبیسان مقدم است هرچند دست پیشکنند آستین دود
💡 آن شخصیت خبیس در رمان، با نقشههای زیرکانه و خیانتهای پیاپی خود، سعی داشت تمام دوستان قدیمیاش را از میان بردارد و قدرت را به دست بگیرد.
💡 برخورد خبیس و بیرحمانه او با حقوق شهروندان، باعث شد تا موج عظیمی از اعتراضات مردمی در سطح شهر و حتی در سطح بینالمللی شکل بگیرد.
💡 ما نباید اجازه دهیم افکار خبیس و کینهتوزانه در میان اعضای جامعه ریشه بدواند و وحدت و صلح موجود را از بین ببرد و جامعه را متلاشی کند.