لغت نامه دهخدا
خاک نهاد. [ ن ِ / ن َ ]( ص مرکب ) کنایه از آدمی خلیق و متواضع:
هر خاک نهادی که خموش است در این بزم
چون کوزه سربسته پر از باده ناب است.صائب ( از آنندراج ).
خاک نهاد. [ ن ِ / ن َ ]( ص مرکب ) کنایه از آدمی خلیق و متواضع:
هر خاک نهادی که خموش است در این بزم
چون کوزه سربسته پر از باده ناب است.صائب ( از آنندراج ).
کنایه از آدمی خلیق و متواضع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر خاک نهادی که خموش است درین بزم چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است
💡 بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک در طبل زمین و حقهٔ خاک نهاد
💡 آزاده ای که خاک نهادی است مشربش بر صدر اگر قرار کند، آستانه ای است
💡 امید من به خاک نهادی زیاده شد تا جای داد خم به سر خویش خشت را
💡 به روی خاک نهادی جبین سبط رسول جدا سرش ز قفا از ره جفا کردی
💡 جهان بگیر به آن باد پای خاک نهاد که هست با تک او کند و مضطر آتش و آب