خاک خوردن
مترادفها
ذلیل شدن، خوار شدن، تحقیر شدن
متضادها
سربلند شدن، عزت یافتن
لغت نامه دهخدا
خاک خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن خاک. کنایه از توجه بدنیا کردن و بامور پست نظر انداختن است. || خوردن خاک چیزی را؛ کنایه از نابود شدن آن چیز است بوسیله خاک. از بین رفتن:
بسی بر نیاید که خاکش خورد
دگر باره بادش بعالم برد.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
خوردن خاک کنایه از توجه بدنیا کردن و بامور پست نظر انداختن است.
جمله سازی با خاک خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که دل در خدمتت صافی ندارد همچو آب زندگی در خاک خوردن باد همچون آذرش
💡 خلیفه ای از کودکی عادت خاک خوردن داشت. روزی به طبیب خویش گفت: چه چیزی از خاک خوردن مانع شود؟ گفت: اراده ی مردان. گفت: راست گفتی و از آن پس دیگر چنان نکرد.
💡 خاک خوردن دهان نیازارد تن و جان را بسی زیان دارد
💡 مدح کسان به سر به مثل خاک خوردن است چون خاک می کنی به سر از توده بزرگ
💡 چیست شغل جهان حیرانی خاک خوردن به قدر استعداد
💡 خاک خوردن نباشدت درخور خاکت آخر خورد، تو خاک مخور