لغت نامه دهخدا
خاک بدر. [ ب ِ دَ ] ( ص مرکب ) غمگین و دردمند. || مرده. || ( اِ مرکب ) مصیبت. || فقر و تنگدستی. ( ناظم الاطباء ).
خاک بدر. [ ب ِ دَ ] ( ص مرکب ) غمگین و دردمند. || مرده. || ( اِ مرکب ) مصیبت. || فقر و تنگدستی. ( ناظم الاطباء ).
غمگین و دردمند. مرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد بهر رندان قدح از کاسه سر خواهم کرد
💡 از دست دل اوفتادهام خوار چون خاک بدر بدر چه سازم
💡 لاله دارد خبر از برق سکبسیر بهار که نفس سوخته از خاک بدر میآید
💡 چون هست شبستانت، پر غلغل مستانت من بندهٔ دستانت، چون خاک بدر تا کی؟