حیاکه

مترادف‌ها

دار، دستگاه بافتن

لغت نامه دهخدا

( حیاکة ) حیاکة. [ ک َ ] ( ع مص ) بافتن جامه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). بافندگی. جولاهی. رجوع به حوک و حیاک شود.
حیاکة. [ ح َی ْ یا ک َ ] ( ع ص ) مؤنث حیاک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به حیاک شود.

جمله سازی با حیاکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دل بینوا به‌کجا برد غم تنگدستی ومفلسی مژه برهم آورد از حیاکه برهنه‌ای به قبا رسد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران