حومل

لغت نامه دهخدا

حومل. [ ح َ م َ ] ( ع اِ ) سیل که آب آن صاف باشد. ( ناظم الاطباء ). سیل که آب صاف دارد. ( منتهی الارب ). سیل صافی. ( اقرب الموارد ). || اول هر چیزی. || ابر سیاه از بسیاری آب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ابر سیاه بسیار باران.
حومل. [ ح َ م َ ] ( اِخ ) نام موضعی است:
قفا نبک من ذکری حبیب و منزل
بسقط اللوی بین الدخول فحومل.امروءالقیس.
حومل. [ ح َ م َ ] ( اِخ ) نام زنی است که سگی را که پاس او میداشت چندان گرسنه داشت تا سگ دم خویش بخورد و این مثل گویند:گرسنه تر از سگ حومل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با حومل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (برخيزيد، برخيزيد تا گريه كنيم از ياد محبوب ومنزل واقع در سقط اللوى بين دخول و حومل ) كه معناى قفا (كه صيغه تثنيه و دو نفرىاست ) (قف، قف ) است.

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز