حمک

لغت نامه دهخدا

حمک. [ ح َ م َ ] ( ع اِ ) هر چه ریزه باشد از هر جنس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). حکمة؛ یکی آن. ( منتهی الارب )( مهذب الاسماء ). || سپشها. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). قُمَّل. ( اقرب الموارد ). || مردمان فرومایه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || کودکان. ( منتهی الارب ). || مورچه ها. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || بره. ( منتهی الارب ). خروف. ( اقرب الموارد ). || اسب کره. ( منتهی الارب ). || بچه های مرغ سنگخوار. || شترمرغ ریزه. || اصل چیزی. || طبع آن. || راهنمایان که به بی راهی در دشت افتاده باشند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) حمک در دلالت؛ گذشتن. ( منتهی الارب ): حمک فی الدلالة؛ مضی. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با حمک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تل حمکی (به عربی: تل حمکی) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی جسر الشغور واقع شده‌است. تل حمکی ۱۰۸ نفر جمعیت دارد.