حلام

لغت نامه دهخدا

حلام. [ ح َ ] ( ع اِ ) بره و بچه گوسفند را گویند و گویند عربی است. ( برهان ). رجوع به حلاّم و حُلاّن شود.
حلام. [ ح ُل ْ لا ] ( ع اِ ) بزغاله و بره. ( حاشیه برهان چ معین از منتهی الارب ). بچه بز و گوسفند و بره. ( آنندراج ). بزغاله که از شکم گوسپند بیرون آید. گوسپند ریزه. بچه گوسپند. ج، حلالیم. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

بزغاله و بره

جمله سازی با حلام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهمتش بند کردم چون آن قوم برفتند. گفتم: رها نکنم بیا در توحید سخن بگوی. گفت: ابلیس در میان آمد و فصلی بگفت: در توحید. که اگر عارفان وقت حاضر بودندی همه انگشت بدندان گرفتندی و گفت: من کسی را دیدم در شبی که عظیم گرسنه بود لقمه پیش او آوردند مگر شبهت آلوده بود ترک کرد و نخورد و آن شب از گرسنگی طاعت نتوانست کرد و سه سال بود تا بشب در طاعت بود. آن شب مزد آن یک گرسنگی و دست از طعام شبهت کشیدن را با آن سه ساله عبادت برابر کردند این زیادت آمد و گفت شکم من پرخمر شود دوستتر دارم که پر از طعام حلام. گفتند: چرا؟

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز