لغت نامه دهخدا
حلال زادگی. [ ح َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حلال زاده بودن. پاکی نسل. پاکی نسب. || درست کرداری. راست کرداری. بی مکر و حیله بودن:
کاین جامه حلالی است درپوش
با من بحلال زادگی کوش.نظامی.
حلال زادگی. [ ح َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حلال زاده بودن. پاکی نسل. پاکی نسب. || درست کرداری. راست کرداری. بی مکر و حیله بودن:
کاین جامه حلالی است درپوش
با من بحلال زادگی کوش.نظامی.
حلال زاده بودن پاکی نسل مقابل حرام زادگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنرا که حلال زادگی عادت و خوست عیب همه مردمان به چشمش نیکوست