حسرت خور
مترادفها
پشیمان، حسرتکش
لغت نامه دهخدا
حسرت خور. [ ح َ رَ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) حسرت خوار. حسرت خورنده. ملهوف. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با حسرت خور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ور نه پسِ مرگ تو حسرت خوری چونک شود جان تو از تن جدا
💡 دست خدای اگر نگرفتهستی حسرت خوری بسی و بری کیفر
💡 ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟ عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست!
💡 خیز و اکنون خیز کانساعت بسی حسرت خوری چون ببینی بر سر خود تیغ عزراییل را
💡 ز دور برتنم ای جان رفته، حسرت خور که بسته خم فتراک آن سوار شدم
💡 او با نگاهی غمآلود به آن ساختمان قدیمی، مانند یک حسرت خور به روزهایی فکر میکرد که خانوادهاش در آنجا با شادی زندگی میکردند.
💡 هر کسی که در جوانی از فرصتهای یادگیری و مطالعه غافل شده باشد، در پیری به یک حسرت خور تبدیل میشود که مدام از گذشته میگوید.
💡 او که تمام عمر برای رسیدن به آن هدف تلاش کرده بود اما شکست خورد، اکنون به یک حسرت خور تبدیل شده که همواره افسوس میخورد.