لغت نامه دهخدا
حبل ا. [ ح َ لُل ْ لاه ] ( ع اِ مرکب ) کتاب اﷲ. ( دستور اللغه ادیب نطنزی ). || ایمان به خدا. متخذ و مقتبس از آیه شریفه ٔ: و اعتصموا بحبل اﷲ جمیعاً و لاتفرقوا واذکروا نعمةاﷲ علیکم. ( قرآن 3 / 103 ).:
چون تمسکت بحبل اﷲ از اول دیدند
حسبی اﷲ و کفی آخر انشا بینند.خاقانی.شیب سرتازیانه ش از قدر
حبل اﷲ شه طغان ببینم.خاقانی.حبل اﷲ است معتکفان را دو زلف او
هم روز عید و هم شب قدر اندر او نهان.خاقانی.خیمه دولتش بر آن زد چرخ
که ز حبل اللهش طناب کند.خاقانی.