حایش

لغت نامه دهخدا

حایش. [ ی ِ ] ( ع اِ ) خرماستان. ( مهذب الاسماء ). درختان انبوه ( مفرد ندارد ). ( منتهی الارب ). || آب خانه ( ؟ ). ( مهذب الاسماء ). و رجوع به حائش شود.

جمله سازی با حایش

گروهی همچو من گاهی سخنگو گشته از هرجا گهی با خویشتن در حایش و پیکار افتاده
غنچهٔ حایش دل و جان را بهشت دید در آن آدم و آن را بهشت
ز بس کز میم و حایش گشت محفوظ نوشتش در دل خود لوح محفوظ
غنچه حایش نگشاده دهان با تو کند عد ریاض نعیم
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
تعامل
تعامل
خویش
خویش
با دقت
با دقت
فال امروز
فال امروز