فرهنگ معین
( حال آمدن ) (مَ دَ ) (مص ل. ) بهبود یافتن، چاق شدن.
( حال آمدن ) (مَ دَ ) (مص ل. ) بهبود یافتن، چاق شدن.
( حال آمدن ) ( مصدر ) چاق شدن فربه گشتن. یا به حال آمدن. بهوش آمدن هوش خود را باز یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلیمان به جنگ می رود و هنگامی که در جنگ است شاه سلطان دسیسه می کند و خبر دروغین به شدت زخمی شدن سلیمان را به خرم می دهد با این خیال که خرم فرزندانش را به تخت بنشاند و خبر می دهد که مصطفی در حال امدن به پایتخت است ولی خرم اعتنا نمیکند و به سلیمان خیانت نمیکند و در عوض برای محافظت از فرزندانش در مقابل شاهزاده مصطفی آنها را از قصر خارج میکند ولی بعد متوجه می شود که تمام این قصه دسیسه و دروغ شاه سلطان بوده است.