لغت نامه دهخدا
جویا شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پرسیدن: جویا شدن از حال کسی؛ احوالپرسی کردن. سراغ او را گرفتن.
- امثال:
هرکه جویا شد بیابد عاقبت.مولوی.نظیر: عاقبت جوینده یابنده بود.
جویا شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پرسیدن: جویا شدن از حال کسی؛ احوالپرسی کردن. سراغ او را گرفتن.
- امثال:
هرکه جویا شد بیابد عاقبت.مولوی.نظیر: عاقبت جوینده یابنده بود.
پرسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تورا سان در خواستگاری مستأجر خانه عمویش، ریوسکه، نقش بازی میکند و سعی میکند یک رابطه عاشقانه بین ریوسکه و ساچیکو دختر که در رستوران محله کار میکند، ترتیب دهد. توصیههای او فاجعهآمیز است و منجر به خودکشی ناموفق ریوسکه و بازگشت او به زادگاهش میشود. تورا سان که نگران اوست برای جویا شدن از وضع و حالش به شهرستان میرود و در عوض عاشق خواهر بزرگتر ریوسکه میشود.