جوان مرده

لغت نامه دهخدا

جوان مرده. [ ج َ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) پدر یا مادری که فرزند جوانش مرده است. || آنکه بجوانی میرد. || نفرینی است.

فرهنگ فارسی

پدر یا مادری که فرزند جوانش مرده است

جمله سازی با جوان مرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تسليت دادن بصاحب مصيبت هم قبل از دفن جائز است و هم بعد از آن و در هرحال اجرى عظيم دارد مخصوصا تسليت مادر جوان مرده و يتيم پدر از دست داده.

💡 جوان مرده ازان لوح یافت فیض حیات ز جای جست بنوعی که کس ز خواب گران

💡 مارتا بعداً از سلامتی ناخوشایند از جمله دیابت رنج می برد و زایمان مکرر او را ضعیف می کرد.مادرش جوان مرده بود و مارتا به عنوان یک دختر با دو نامادری زندگی می کرد.چند ماه پس از تولد آخرین فرزندش، او در 6 سپتامبر 1782 در حالی که جفرسون بر بالین او بود درگذشت.اندکی قبل از مرگش، مارتا به جفرسون قول داد که دیگر ازدواج نکند، و به او گفت که نمی تواند تحمل کند که مادر دیگری فرزندانش را بزرگ کند.

💡 گفت: يا رسول الله، جوانى خوش سيما بيرون ايستاده و مانند زن جوان مرده، اشك مىريزد و اجازه شرفيابى به محضر شما را دارد.

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز