جموس
لغت نامه دهخدا
جموس. [ ج ُ ] ( ع مص ) فسردن روغن و پیه و آب، یا اکثر در آب جمود گویند و در روغن و جز آن جموس. فعل آن از باب نصر است. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
فسردن روغن و پیه و آب یا اکثر در آب جمود گویند و در روغن و جز آن جموس و فعل آن از باب نصر است.
جمله سازی با جموس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ایو کالوه باستانشناس فرانسوی که به همراه بسام جموس باستانشناس سوری مشترکآ مدیریت هیئت باستانشناسی اوگاریت را به عهده دارند، میگوید: «در کاوشگاه اوگاریت فرهنگنامههایی ترجمه شده به زبان اوگاریتی و نوشتههایی در مورد سومر کهن کشف شدهاند که توسط دبیران آن دوره نگهداری شده بودند».