جلل
مترادفها
عظمت، بزرگی، شکوه، جلال، کبریایی
متضادها
حقیر، کوچک، پست
لغت نامه دهخدا
جلل. [ ج َ ل َ ] ( ع ص، اِ ) کاربزرگ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ):
و لئن عفوت لاعفون جللا
و لئن سطوت ُ لموهن عظمی.؟ ( از اقرب الموارد ). || کار آسان و این کلمه از اضداد است. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ):
الا کل شی سواء جلل امروءالقیس ( از اقرب الموارد ).|| بخاطر. برای. ( منتهی الارب ): فعله من جللک؛ کرد آنرا بخاطر تو. ( منتهی الارب ).
جلل. [ ج ُ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ جُلَّة بمعنی زنبیل بزرگ برای خرما. ( از اقرب الموارد ). رجوع به جُلَّة شود. || ج ِ جُلّی ̍. ( اقرب الموارد ). رجوع به جلی شود.
جلل. [ ج ُ ل ُ ] ( ع اِ ) ج ِ جُلّی ̍. ( منتهی الارب ). رجوع به جلی شود.
جلل. [ ج ُ ل َ ] ( اِخ ) ناحیه ای است از توابع صنعاء در یمن. ( از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
عظیم، بزرگ.
فرهنگ فارسی
ناحیه ایست از توابع صنعائ در یمن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۲(بار)
جمله سازی با جلل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مال و گنج گاه قسمت کرد بر سهل و جبل بست بستان را از گوهرهای گوناگون جلل