جفت جوی

لغت نامه دهخدا

جفت جوی. [ ج ُ ] ( نف مرکب )جفت جو. جوینده جفت. نر جوینده ماده. ماده جوینده نر. حیوانی که نر جوید. حیوانی که ماده جوید. گشن. گشن خواه. مردی که در پی جستن زن باشد. زنی که در صدد جستن شوی باشد. مست. به گشنی آمده. جفت خواه. جفت طلب. جستجوکننده شوهر. جوینده شریک زندگی. مشتاق جفت:
چه کهتر چه مهتر چو شد جفت جوی
سوی دین و آیین نهاده است روی
به زن پادشا را نکاهد هنر
که بوده ست از این کمتر و بیشتر.فردوسی.چنان بود قیصر بدان گه به رای
که چون دختر او رسیدی به جای
چو گشتی بلنداختر و جفت جوی
بدیدی که آمدش هنگام شوی.فردوسی.به کاخ پدر دختر ماهروی
بگشتی برآن انجمن جفت جوی.فردوسی.بهاران و گوران شده جفت جوی
ز گیتی بروی اندر آورده روی.فردوسی.چون دید دوش گل را اندر کنار جوی
آمد به بانگ فاخته و گشت جفت جوی.منوچهری.وآن یار جفت جوی به گرد تو پوی پوی
با جعد همچو قیر و دمیده در او عبیر.ناصرخسرو.رجوع به گشن خواه شود.

جمله سازی با جفت جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پلنگی بود گفتی جفت جویان به ویرانی در آن کهسار پویان

💡 ز کاخ پدر دختر ماه‌روی بگشتی بران انجمن جفت جوی

💡 کمند اندرافگند و برگاشت روی ز کرده پشیمان و دل جفت جوی

💡 مردمی که این ترانه‌ها را ساخته‌اند به کمک الفاظی که به ندرت تعقید و پرده‌پوشی در آن دیده می‌شود کوشیده‌اند که یار را با خود بر سر مهر آورند. به گمان چارلز داروین، مهر ورزی و جفت جویی مردم را بر آن داشته‌است که دست نیاز به سوی موسیقی دراز کنند و از این وسیله سحرآسا برای برآوردن حاجت خویش کمک گیرند.

💡 سپهبد سوی کاخ بنهاد روی چنان چون بود مردم جفت جوی

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز