لغت نامه دهخدا
جغدوار. [ ج ُ ] ( ص مرکب ) مانندجغد. بسان جغد. دارای خوی و رفتار جغد:
خراب عالم و ما جغدوار و این نه عجب
عجب از آن که نمانند جغد را به خراب.سوزنی.رجوع به جغد شود.
جغدوار. [ ج ُ ] ( ص مرکب ) مانندجغد. بسان جغد. دارای خوی و رفتار جغد:
خراب عالم و ما جغدوار و این نه عجب
عجب از آن که نمانند جغد را به خراب.سوزنی.رجوع به جغد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خراب عالم و ما جغدوار و این نه عجب عجب از آنکه نمانند جغد را بخراب
💡 به طبع جغد شود هر که دشمن تو بود که جغدوار نجوید مگر دیار خراب