لغت نامه دهخدا
( جزماً ) جزماً. [ ج َ مَن ْ ] ( ع ق ) حتماً و قطعاً و بطور ثبات و استوار. ( ناظم الاطباء ). قطعاً. البتة. ( یادداشت مؤلف ). بیقین. بطور قطع. بی تردید.
( جزماً ) جزماً. [ ج َ مَن ْ ] ( ع ق ) حتماً و قطعاً و بطور ثبات و استوار. ( ناظم الاطباء ). قطعاً. البتة. ( یادداشت مؤلف ). بیقین. بطور قطع. بی تردید.
ماخوذ از تازی حتما و قطعا و بطور ثبات و استوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برد زوپشت دشمن کسر چون جزما دهد نوکش لب امّید را فتح و کنار آرزو راضم