جای شدن

لغت نامه دهخدا

جای شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جاگرفتن. ساکن شدن:
تا ترا جای شد ای سرو روان در دل من
هیچکس می نپسندم که بجای تو بود.سعدی.

فرهنگ فارسی

ساکن شدن

جمله سازی با جای شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سیل غم از جای شدن کار خسان است اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست

💡 به دستوری بازگشتن به جای شدن شادمان سوی کابل خدای

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز