لغت نامه دهخدا
جای شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جاگرفتن. ساکن شدن:
تا ترا جای شد ای سرو روان در دل من
هیچکس می نپسندم که بجای تو بود.سعدی.
جای شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) جاگرفتن. ساکن شدن:
تا ترا جای شد ای سرو روان در دل من
هیچکس می نپسندم که بجای تو بود.سعدی.
ساکن شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سیل غم از جای شدن کار خسان است اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست
💡 به دستوری بازگشتن به جای شدن شادمان سوی کابل خدای