جای جای

مترادف‌ها

هر جا، همه‌جا، در هر سو

لغت نامه دهخدا

جای جای. ( ق مرکب ) جای جائی. گله، گله. || بجای. در مقام. در عوض:
جای جائی بچه تابان چون زهره و ماه
بچه سرخ چو خون و بچه زرد چو کاه.منوچهری. || پی درپی. متوالیاً. بدفعات:
باز گفت این سخن خطا گفتم
جای جای آفرین چرا گفتم.نظامی.در بخشهای جدا از هم:
بر سرت جای جای موی سپید
نه ز غدر سپهر کین توز است.خاقانی. || بجای ِ. در مقام ِ. در عوض ِ:
گلبن چو برج جوزا گشتست، گل بر او
بشکفت، جای جای سماک و عوا شده ست.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

گله

جمله سازی با جای جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر کنار جوی بر سبزی بنفشه جای جای چون فشانده بر پرند سبز عمدا نیل تر

💡 جک هیو سدان اسپرت ادیشن یک خودروی اسپورت براساس جک جی۵ سدان است که دارای کیت بدنه، بالهٔ عقب و آلیاژ در جای جای بدنه است. موتور این خودرو با مدل استاندارد یکی است. این خودرو در مه سال ۲۰۱۲ با قیمت ۸۷٬۸۰۰ یوان معرفی شد.

💡 دل رفت و نیز سینه تهی شد ز آب چشم ای صبر، باز گرد که آن جای جای تست

💡 من جای جای این سرزمین پا نگذاشته‌ام، مگر اینکه عیلامی را یافته‌ام.

💡 یکی از شایعات زیاد این روستا به دلیل اسم و قدمت آن این است که حفره سکه های قدیمی ( کوزه های گنج ) ساکنین روستا و معادن طلا در آن وجود دارد، که می توان آثار حفاری افراد ناشناس را در جای جای مختلف روستا مشاهده کرد.

💡 جای جای بچهٔ تابان چون زهره و ماه بچهٔ سرخ چو خون و بچهٔ زرد چو کاه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران