جان کشیدن

لغت نامه دهخدا

جان کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) مردن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). جان فدا کردن:
صدبار جان کشیدن از آن به که پیش خلق
یکبار کس نفس ز پی مدعا کشد.میرزا طاهر وحید ( از بهار عجم ).خوش آنکه نقل سازم لبهای می پرستش
جانی کشم بپایش جامی کشم ز دستش.ظهوری ترشیزی ( از ارمغان آصفی ).

جمله سازی با جان کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان‌جلوه هیچ ننمود آیینه جز مثالی نقاش را محال است تصویر جان کشیدن

💡 ضعیفم به جان وز ضعیفی چنانم که از سختی جان کشیدن به جانم

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز