جان سوختن

لغت نامه دهخدا

جان سوختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آتش گرفتن جان. رنج کشیدن جان. آزردن جان:
از فراق تو مرا چون سوخت جان
چون ننالم بی تو ای جان جهان.مولوی. || آزردن جان:
برغم من بحریفان می شبانه مکش
مسوز جان من و آه عاشقانه مکش.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

آتش گرفتن جان

جمله سازی با جان سوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر بفروشیم جان سوختن راست که دوزخ این زمان افروختن راست

💡 آرامِ جانی یافتم کز دل قرارم می برد دل بردن و جان سوختن این است کارِ قاینی

💡 گر مرگ لازم است به خامی چرا رویم جان سوختن چو شمع بسوز و گداز به

💡 جان سوختن نخواهد و جانان بسوزدت فرمان این همی کن و فرمان آن مکن

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز