جان حیوانی

لغت نامه دهخدا

جان حیوانی. [ ن ِ ح َ / ح ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) و جان خون حیوان؛ کنایه از شیر و ماست و روغن و گوشت و شهد و عسل باشد. ( برهان ). کنایه از روغن و شیر و ماست و گوشت و شهد و مانند آن. ( بهار عجم ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از شیر و ماست و روغن

جمله سازی با جان حیوانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رست از خون و لحم و رگ جانی لیک فانی چو جان حیوانی

💡 جان حیوانی بود حی از غذا هم بمیرد او بهر نیک و بذی

💡 این مثال جان حیوانی بود نه مثال جان ربانی بود

💡 جان حیوانی ندارد اتحاد تو مجو این اتحاد از روح باد

💡 آن طبیبان غذااند و ثمار جان حیوانی بدیشان استوار

💡 جان حیوانی فزاید از علف آتشی بود و چو هیزم شد تلف

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز