لغت نامه دهخدا
جامه وار. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جاموار. شال و پارچه گل دار. پارچه پنبه ای الوان. ( ناظم الاطباء ). || به اندازه یک جامه. بقدر جامه.
جامه وار. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) جاموار. شال و پارچه گل دار. پارچه پنبه ای الوان. ( ناظم الاطباء ). || به اندازه یک جامه. بقدر جامه.
شال و پارچه گل دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واری تا شحنه فراقت دستان دل بریده
💡 پیراهن تو قصد تو خواهد نمود اگر یک جامه وار دور ز پیراهنت شوم
💡 شوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وار بر دکانش رفتم و او را برآوردم ز کار