لغت نامه دهخدا
جام سحر. [ م ِ س َ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان )( آنندراج ). جامه سحر. || کنایه از باد صبا. جامه سحر. ( آنندراج ). رجوع به جامه سحر شود.
جام سحر. [ م ِ س َ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان )( آنندراج ). جامه سحر. || کنایه از باد صبا. جامه سحر. ( آنندراج ). رجوع به جامه سحر شود.
کنایه از آفتاب عالمتاب است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای گونه لعل و خط زنگارت جام سحر و صحیفه خضرا
💡 جام سحر در گل شبرنگ ریخت جرعه آن در دهن سنگ ریخت
💡 ای خوشا با تو صبوحی و ز جام سحری پاسبان بیخبر افتاده و دربان در خواب