ثروان

لغت نامه دهخدا

ثروان. [ ث َرْ ] ( ع ص، اِ ) مرد بسیارمال.
ثروان. [ ث َرْ ] ( اِخ ) نامی از نامهای مردان عرب.
ثروان. [ ث َرْ ] ( اِخ ) ابن فزارةبن عبد یغوث. صحابی است. و بیت ذیل را گاه درک صحبت رسول صلوات اﷲ علیه سروده است:
الیک رسول اﷲ خبت مطیتی
مسافة ارباع تروح و تغتدی.
ثروان. [ ث َرْ ] ( اِخ ) کوهی است از بنی سلیم. ( مراصد الاطلاع ).
ثروان. [ ث َ رَ ] ( ع اِ ) رجوع به ثَریان شود.

فرهنگ فارسی

کوهی است از بنی سلیم

جمله سازی با ثروان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علم شخصى و اسم خاص فرعون زمان موسى عليه السلام مطابقنقل آلوسى از محمد بن اسحاق و بيشتر مفسّران،(874) وليد بن مصعب بن ريّانبن ثروان بوده است و طبق فرهنگ مصرى ها ابونيس ياابيبى بوده گرچه طبق واژه هاى عربى اسامى ديگرى (شايد بدون سند)نقل شده است. بعضى كنيه او را ابوالعباس قبطى گفته اند و اقداح عباسىكه مقامران دارند به وى بازخوانند.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز