تیزکام
مترادفها
جاهطلب، پرطلب
متضادها
قنوع
لغت نامه دهخدا
تیزکام. ( ص مرکب ) آنکه بزودی حاصل کند مقصود کسی را. ( از ناظم الاطباء ).
جمله سازی با تیزکام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در ایوانش کیوان غلامی و بس به میدانش مه تیزکامی و بس
💡 بدزدید سر زو سپهدار سام ازو رد شد آن حربه تیزکام
💡 آن سیاستمدار بسیار تیزکام همواره در جستجوی مداوم برای دستیابی به قدرتهای بالاتر و گسترش نفوذ خود در سطوح مختلف جامعه بود.
💡 در داستانهای قدیمی، پادشاهی تیزکام تلاش میکرد تا تمام قلمروهای همسایه را با استفاده از نیروهای نظامی قدرتمند خود تصاحب کند.
💡 برخی افراد تیزکام ممکن است برای رسیدن به اهداف مادی بزرگ خود، از اصول اخلاقی و روابط انسانی خود چشمپوشی کنند.