بسعی

لغت نامه دهخدا

بسعی. [ ب ِ س َ ] ( ق مرکب ) از بای اضافه + سعی، شتابان و بتعجیل. ( ناظم الاطباء ). || بزودی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به سعی شود.

فرهنگ فارسی

شتابان بتعجیل بزودی.

جمله سازی با بسعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسعی تست همه عز من ظریف و بلند زجود تست همه مال من کثیر و قلیل

💡 براه ملک قدم میروی بسعی حدوث بتاز و دیده بد و نان همنشین مگشای

💡 تو یار اگر نشوی بخت یار چون گردد بسعی خویش کسی بختیار چون گردد

💡 گفتم از انعام عامش بر فلک سایم کلاه بازگشتم خود بسعی چرخ با خف حنین

💡 بسعی تست که دادست پرده دار بصر درون منظره ی دیده بار مردم چشم

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز