تیز گشت

لغت نامه دهخدا

تیزگشت. [ گ َ ] ( ص مرکب ) آنکه به زودی می گردد. ( ناظم الاطباء ). تندرونده. به شتاب گذرنده. تیزگرد:
سرانجامش این گنبد تیزگشت
ز دیوار گنبد درآرد بدشت.نظامی.که چون آتش روز روشن گذشت
پر از دود شد گنبد تیزگشت.نظامی.پراندیشه از گنبد تیزگشت
که فردا بسر بر چه خواهد گذشت.نظامی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

آنکه به زودی می گردد تند رونده به شتاب گذرنده تیز گرد

جمله سازی با تیز گشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خبر دهی ببر خسرو آمدو گفتا که تیز گشت یکی جنگ صعب را بازار

💡 پر اندیشه از گنبد تیز گشت که فردا بسر بر چه خواهد گذشت

💡 چون آینه نورخیز گشتی‌، احسنت چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

💡 خون دلم ز آتش توست آمده به جوش آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون

💡 تا تیز گشت تیغ زر اندود آفتاب صبح جهانگشای زدش بر فسان چرخ

💡 دگر باره مهرش بر او تیز گشت دو دیده ز غم گوهر انگیز گشت

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز