لغت نامه دهخدا
تیزمغزی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) تندی. بردباری. شتاب کردن در خشم:
مکن تیزمغزی و آتش سری
نه زینسان بود مهتر لشکری.فردوسی.هرکه فرهنگ ازو فروهید است
تیزمغزی از او نکوهیداست.عنصری.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزمغزی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) تندی. بردباری. شتاب کردن در خشم:
مکن تیزمغزی و آتش سری
نه زینسان بود مهتر لشکری.فردوسی.هرکه فرهنگ ازو فروهید است
تیزمغزی از او نکوهیداست.عنصری.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
حالت تیزمغز.
تندی نابرد باری شتاب کردن در خشم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کهنسالی نگردد تیز مغزی بر طرف سرکه گردد تندتر هر چند گردد سالدار
💡 هر که فرهنگ ازو فروهیدست تیز مغزی ازو نکوهیدست