لغت نامه دهخدا
تیزدو. [ دَ / دُو ] ( نف مرکب ) تیزتگ.تندرو: اضریج؛ اسب نیکورو و تیزدو. ( منتهی الارب ).
هایل هیونی تیزدو، اندک خور و بسیاررو
از آهوان برده گرو در پویه و در تاختن.معزی ( از سندبادنامه ).
تیزدو. [ دَ / دُو ] ( نف مرکب ) تیزتگ.تندرو: اضریج؛ اسب نیکورو و تیزدو. ( منتهی الارب ).
هایل هیونی تیزدو، اندک خور و بسیاررو
از آهوان برده گرو در پویه و در تاختن.معزی ( از سندبادنامه ).
تیز تک تند رو اسب نیکو رو و تیز دو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپر گشت از ضرب آن تیغ تیز دو نیمه به روز نبرد و ستیز
💡 زدی هر که را برمیان تیغ تیز دو نیمه فتادی به دشت ستیز
💡 شد عنانم ز دست چه توان کرد؟ توسن صبر نیک تیز دو است
💡 کرد پیدا زورقی چون ماه نو بر کنار بحر اخضر تیز دو
💡 این سخن پایان ندارد تیز دو هین نماز آمد دقوقی پیش رو