لغت نامه دهخدا
تکتب. [ ت َ ک َت ْ ت ُ ] ( ع مص ) گروه گروه شدن لشکر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فراهم آمدن و مجتمع شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تکتب. [ ت َ ک َت ْ ت ُ ] ( ع مص ) گروه گروه شدن لشکر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فراهم آمدن و مجتمع شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
گروه گروه شدن لشکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لا تکتب الا بحر تفسیر ما او دعه قلبی و تأویله