توقیعی

لغت نامه دهخدا

توقیعی. [ ت َ / تُو ] ( ص نسبی ) منسوب به توقیع. دارای نشان و صحه پادشاه یا رئیس. نامه یا فرمانی مؤکد و نافذ با مهر و صحه سلطان یا رئیس: جهانی درهوا و طاعت ما بیارامیده و نامه توقیعی رفته است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 77 ). از هرات، نامه توقیعی رفته بود با کسان بوسهل زوزنی تا خواجه احمد حسن به درگاه آید. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 144 ). خواجه نامه توقیعی سلطانی فرستاد با سه خیلتاش تا علی رغم قاضی، تلک را به درگاه آورند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 414 ).

فرهنگ فارسی

منسوب به توقیع دارای نشان و صحه پادشاه یا رئیس نامه یا فرمانی موکد و نافذ با مهر و صحه سلطان یا رئیس

جمله سازی با توقیعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو توقیعی که اندر پادشاهی است خلافت نامهٔ ملک خدائی است

💡 پس گفت ای کودک نوآموز اگر هزار رنگ و نگار و زیور و گوشوار بر عروس بندی تا بر عارضش از طغرای نیلی توقیعی نبود و از کبودی چرخ ردای عنایتی نیابد، از چشم بدحمایتی نبود.

💡 بر امیر کامران بنوشت توقیعی که هان صارم کین را بباید بر کشیدن از قراب

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
گجه یعنی چه؟
گجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز