توفنده

لغت نامه دهخدا

توفنده. [ ف َ دَ / دِ ] ( نف ) از توفیدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). غرنده و غوغاکننده. رجوع به توفیدن و توفندگی شود.

فرهنگ عمید

غرنده.

فرهنگ فارسی

از توفیدن غرنده و غوغا کننده

جمله سازی با توفنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از مدتها پيش مقبره اى براى رضا خان ساخته شده بود ولى اين ناآرامگاه همچنان خالىبود. ديكتاتور خارج از كشور مرده بود و فرزندش جراءت نداشت جسد وى را به ايرانبازگرداند. ياد ستم رضاخانى حركت امت اسلامى را توفنده تر مى ساخت.

💡 در برابر امواج توفنده با نیرویی فزاینده سینه سپر می‌کند،

💡 مبارزات مردم اوج گرفت و به پیروزی رسید و من چون پرکاهی بودم که روی رودخانه ای غران قرار گرفته باشد. جریان توفنده انقلاب مرا هم با خود می‌برد.

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز