لغت نامه دهخدا
توزؤ. [ ت َوَزْ زُءْ ] ( ع مص ) پرشدن مشک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پرشدن ظرف. ( از اقرب الموارد ).
توزؤ. [ ت َوَزْ زُءْ ] ( ع مص ) پرشدن مشک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پرشدن ظرف. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۷. نظریه تکتونیک صفحهای: آلفرد وگنر ۱۹۱۲؛ توزو ویلسون ۱۹۶۰