لغت نامه دهخدا
توتیای نظر. [ ی ِ ن َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توتیای بصر. توتیای دیده. سرمه چشم. آنچه موجب روشنائی دیده شود. آنچه بینائی را نیرو دهد:
ز یزدانپرستی خبر دادشان
ز دین توتیای نظر دادشان.نظامی.رجوع به توتیاو دیگر ترکیبهای آن شود.
توتیای نظر. [ ی ِ ن َ ظَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توتیای بصر. توتیای دیده. سرمه چشم. آنچه موجب روشنائی دیده شود. آنچه بینائی را نیرو دهد:
ز یزدانپرستی خبر دادشان
ز دین توتیای نظر دادشان.نظامی.رجوع به توتیاو دیگر ترکیبهای آن شود.
توتیای بصر ٠ توتیای دیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی ز چهره مقصود چشم آب دهد که توتیای نظر ساخت گرد کلفت را
💡 توتیای نظر پاک بود دامن پاک نکهت مصر به یعقوب نظر می بخشد