ته کردن

لغت نامه دهخدا

ته کردن. [ ت َه ْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) تا کردن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
- ته کردن رخت و قماش؛ تاکردن آن:
صبا را شرم می آید به روی گل نگه کردن
که رخت غنچه را وا کرد و نتوانست ته کردن.؟ ( از بهار عجم و آنندراج ).- ته کردن زانو؛ به ادب نشستن چنانکه در نماز می نشینند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). رجوع به ته و تا و دیگر ترکیبهای این دو شود.

فرهنگ فارسی

تا کردن

جمله سازی با ته کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حلقه عجیب وقتی ایجاد می‌شود که انتهای حلقه به ابتدای حلقه می‌رسد به طوری که با سر و ته کردن تصویر همان شکل دیده شود.

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز