لغت نامه دهخدا
تنگت. [ ت ِ گ ِ ] ( اِخ ) تنکت. رجوع به تنکت و نزهة القلوب ج 3 ص 10، 257 و 260 شود.
تنگت. [ ت ِ گ ِ ] ( اِخ ) تنکت. رجوع به تنکت و نزهة القلوب ج 3 ص 10، 257 و 260 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر عذار صافت از نرمی نمی پاید نظر در دهان تنگت از خردی نمیگنجد جواب
💡 طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست دهن تنگت ازان چشمه میم افتاده ست
💡 ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی گل با تو نمی ماند در حسن مگر چیزی
💡 هیچست دهان تنگت ای جان و دلم زان لب بجز از هیچ نمی خواهد هیچ
💡 جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد اندام سیم رنگت خروارها زر ارزد