لغت نامه دهخدا
تنقطار. [ ت ُ ق ُ/ ق َ ] ( اِ ) پاسبان را گویند. || شمع باریک و بلندی را نیز گفته اند که از سر شب تا صباح بسوزد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.
تنقطار. [ ت ُ ق ُ/ ق َ ] ( اِ ) پاسبان را گویند. || شمع باریک و بلندی را نیز گفته اند که از سر شب تا صباح بسوزد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ماده بعد شود.
💡 شهریارانش قطار اندر قطار دستیار و پیشکار و تنقطار