تنشط

لغت نامه دهخدا

تنشط. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) نشاط کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). شادمانی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). شادی نمودن و به نشاط آوردن. ( آنندراج ). || نیک رفتن اشتر ( تاج المصادر بیهقی ) و به نشاط رفتن ناقه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رفتن ناقه. ( آنندراج ). || درگذشتن از وادی و بیابان. || سخت سیر گردیدن ناقه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تیزرفتار گردیدن ناقه. || برانگیخته و مهیای امری شدن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

به نشاط آمدن، شادمانی نمودن.

جمله سازی با تنشط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و لاتناج مع رجل و انت مع اخرى، و لا تتعظم على الناس، فتقطع عنك خيرات الدنيا، ولاتمزق الناس، فتمزقوك كلاب اهل النار، قال الله تعالى: ((و الناشطات نشطا))افتدرى ما الناشطا؟ كلاب اهل النار تنشط اللحم و العظم قلت: و من يطيق هذهالخصال ؟

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز