تمییزی
فرهنگ فارسی
جمله سازی با تمییزی
همیگوید مگو چیزی وگر نی هست تمییزی که زنده کردمی هر دم هزاران مرده زین تلقین
نیکو بد درساز غفلت رنگ تمییزی نداشت چشم ما از بازگشتن کفر و دین گردیده است
جز احد آنجا اگر چیزی بود هم احد باشد چو تمییزی بود
آن خوش باشد که صاحب تمییزی بیآنکه بگویند و بگوید چیزی
منال ای اشتر و خامش به من بنگر به چشم هش که تمییز نوت بخشم اگر چه کان تمییزی