تلفن کردن
مترادفها
تماس گرفتن، زنگ زدن
لغت نامه دهخدا
تلفن کردن. [ ت ِ ل ِ ف ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اقدام به مکالمه تلفنی. با تلفن مکالمه کردن. چنانکه گویند: من امروز به فلانی در اصفهان تلفن کردم و جریان را به او گفتم. رجوع به ماده قبل و تلفن شود.
فرهنگ فارسی
اقدام به مکالمه تلفنی. با تلفن مکالمه کردن.
ویکی واژه
telefonare
جمله سازی با تلفن کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دو زاری کسی کج بودن یک اصطلاح در زبان فارسی امروزی است و به کسانی گفته میشود که یک موضوع و مطلب را دیر میفهمند و درک میکنند. این اصطلاح به زمانی که در ایران از سکههای ۲ ریالی و نظایر آن برای تلفن کردن استفاده میشد، باز میگردد. زیرا سکههای کج توسط دستگاه تلفن عمومی پذیرفته نمیشد و خط آزاد نمیگردید.
💡 عنوان «دوستدختر»، کاربردهای گسترده و متفاوتی دارد بهطوریکه بحث و اختلافنظر در این زمینه بسیار است. در جوامع غربی به دختری «دوستدختر» میگویند که با دوست صمیمی مذکر خود، رابطهای نزدیک دارد و این ارتباط، بیشتر با قرار گذاشتن، تلفن کردن، بیرون رفتن و مانند آن، همراه است
💡 تلفن کردن به دوستان و خانواده در مواقع اضطراری میتواند به آرامش خاطر اطرافیان کمک کرده و از نگرانیهای بی مورد آنها جلوگیری نماید.
💡 او تمام روز را صرف تلفن کردن با مشتریان مختلف کرد تا بتواند قراردادهای جدیدی را برای شرکت خود در ماه آینده نهایی کند.
💡 عادت به تلفن کردن در ساعات بسیار دیر وقت شب میتواند باعث برآشفتگی اعضای خانواده و ایجاد تنشهای غیرضروری در محیط آرام خانه شود.